استراتژی موفقیت در کار و زندگی : 3 برنامه الف،ب و ج نیاز دارید

خب، هنگام مواجه با یک مشکل آیا باید با تمام انرژی پیش رفت از آن عبور کرد؟ یا باید انعطاف به خرج داد و از مسیر دیگری راه را طی کرد؟ واقعا جواب این سوال را کسی نمیداند زیرا نسبی است…

در مورد کسب و کار نیز چنین نصیحت هایی را احتمالا شنیده اید : بعضی ها به شما خواهند گفت که برای موفقیت باید دید بلند مدت داشته باشید، بدانید 10 سال دیگر کجا میخواهید باشید و …
و بعضی دیگر به شما نصیحت میکنند : برنامه ریزی اصلا کاربرد ندارد، شما نمیدونید 2 ماه دیگه شرایط چطور تغییر میکند پس چطور میتونید از الان برنامه ریزی 10 سال بعد تان را داشته باشید؟ باید کوتاه مدت و چابک فکر کنید.

حق با کدام یکی از این دسته از افراد است؟ هردویشان نه تنها صحیح هستند و حق دارند بلکه هردو دیدگاه به شدت نیز مهم هستند. زیرا کارآفرینان باید به صورت انعطاف پذیر پافشاری کنند. اکثر کارآفرینان بزرگ دنیای تجارت در برنامه ریزی و تعیین استراتژی جدی هستند اما هرگز یک برنامه ثابت ندارند.

 

مایکل دل
مایکل دل

 

اجازه بدید با چند مثال شروع کنیم :
Flickr یک شبکه اجتماعی است که شما در همین صفحه نیز در زیر عکس میتوانید کلید اشتراک گذاری در این شبکه اجتماعی (اگر اکانت دارد) را ببینید. این شبکه اجتماعی و استارتاپ چند میلیون دلاری ابتدای و در شروع اصلا یک شبکه اجتماعی نبود ! تنها یک بازی آنلاین چند نفره بوده که بعد ها امکان بارگذاری عکس و بعد فایل های دیگه در این بازی مهیا شد و کم کم بازی از رکن اصلی این کسب و کار به رکن فرعی آن تغییر یافت و تبدیل به یک شبکه اجتماعی شد.

Paypal یک درگاه پرداخت اینترنتی است مانند پارس پال که برای خرید اکانت پروژه سوخت جت از آن استفاده میکنید. Paypal در ابتدای کار اصلا یک واسط بین بانک و کاربر نبود و نمیدانست که باید باشد ! بلکه یک پلتفرم امنیتی برای پرداخت الکترونیکی قابل نصب بر روی تلفن همراه بود و بعد کم کم تبدیل به یک سرویس پرداخت وجه آنلاین برای شرکت Palm Pilot شد و در نهایت PayPal زاده شد و امروزه تبدیل به یک استارتاپ چند صد میلیون دلاری آنلاین شده است.

هر دوی این استارتاپ ها Paypal و Flickr برای رشد و یادگیری به صورت انعطاف پذیر پافشاری کردند. Flickr در راه تجربه شبکه های اجتماعی و Paypal در راه پرداخت آنلاین. علارغم نوع استارتاپ ،هر دو شرکت ها در راه یادگیری خواستند رشد کنندو یکی از عوارض رشد ترک رفتارهای قبلی و بدست آوردن رفتارهای جدید است. هردوی این شرکت ها مجبور شدند مشتری های قبلی شان را به همراه محصول قبلی فراموش کنند تا محصول/خدماتی جدید برای مشتریان جدید تولید کنند.

حال شما چطور میتوانید به صورت انعطاف پذیر پافشاری کنید و مسیر رشد و پیشرفت را طی کنید؟
شما در این مقاله قرار است بخوانید و یادبگیرید چطور با یک استراتژی 3 برنامه ای الف، ب و ج بتوانید مسیر رشدتان را به سرعت طی کنید؟
اگر کسب و کاری دارید چطور میتوانید آنرا به سمت سودآوری بیشتر هدایت کنید؟
و اگر خواهان موفقیت هستید چطور به سرعت پله های ترقی و پیشرفت را با یک استراتژی ساده طی کنید؟

یک استراتژی ساده اما کاربردی که تمام افراد موفق دنیا از آن پیروی کرده اند و میکنند و شما هم باید آنرا بلد باشید و بتوانید برای موفقیت کاری و شخصی تان از آن استفاده کنید؛ آماده ساختن 3 برنامه الف،ب و ج به عنوان استراتژی موفق شدن تان هستید؟

در کسب و کارتان و یا زندگی شخصی تان شما برای موفقیت و استفاده بیشترین حد از فرصت ها نیاز به 3 تیپ برنامه دارید: برنامه الف، برنامه ب و برنامه ج
حال هرکدام ازین برنامه ها و روش و زمان استفاده از آن را برایتان تشریح میکنیم :

برنامه الف برنامه فعلی تان است، تِزتان در مورد اینکه چطور میخواهید در کسب و کار بازار را از آن خود کنید. برای مثال برنامه الف شرکت Flickr ساخت یک بازی بی پایان آنلاین چند نفره بود. در آن زمان Flickr تنها بازی چند نفره بود که میتوانستند کاربران و بازیکنان در بازی شخصیت هایی انتخاب کنند و تا بینهایت با دوستانشان بازی کنند. Flickr برای درگیر کردن بیشتر کاربر ،از چت روم هایی در بازی برای چت کردن بازی کنان با هم و اشتراک گذاشتن دستآوردهایشان با هم فراهم کردند.
در بازی کاربران میتوانستند برای هم عکس بفرستند، با هم گفتگو کنند و شخصیت ساختگی همدیگر را همراهی کنند در طول بازی.

در زندگی نیز برنامه الف تان برای مثال میتواند طی کردن تحصیلات عالیه و کسب بالاترین نمرات از دانشگاه و بعد شروع به تدریس یافته ها و اندوخته های علمی تان به دیگران و کسب پول از این طریق باشد.

 

ویلیام جیمز
ویلیام جیمز

 

برنامه ب همان چرخش از وضعیت فعلی تان است زمانی که دریافتید فرصتی جدید پتانسیل بیشتری برای رساندن شما به اهدافتان نسب به کاری که تا آن زمان میکردید دارد. بعضی اوقات شما از برنامه الف به برنامه ب چرخش میکنید زیرا برنامه الف دیگر کارآمد نیست (چیزی که اکثر افراد به عنوان برنامه ثانویه میشناسند) اما بعضی اوقات علارغم کارکردن برنامه الف شما به علت یافتن فرصت جدید باید آنرا فراموش کنید و برنامه ب را دنبال کنید.
معمولا برنامه ب فرق زیادی با برنامه الف دارد اما مقصد آن با مقصد برنامه الف مشابه است و میتوانید در مسیر برنامه بچیزهای زیادی یادبگیرید و تجربه های زیادی بدست آورید.

برای مثال Flickr، اصلا توقع نداشت که اشتراک گذاری عکس عمده دلایل کاربران برای ادامه بازی باشد ! آنها میتوانستند برنامه الف شان را دنبال کنند (یک بازی بی پایان با تعداد زیادی بازیکن آنلاین) و یا از فرصت پیش آمده استفاده کنند (استفاده اصلی برای اشتراک گذاری عکس) آنها بیش از 20000 نفر بازیکن داشتند و بر سر دوراهی قرار گرفته بودند… اما کاری کردند که اکثر افراد موفق انجام دادند، آنها وارد برنامه ب شدند.

در زندگی نیز شاید در طول تحصیلتان فرصت کاری به شما روی بیاورد که دقیقا هدف آن با هدف شما همخوان است اما مسیر آن متفاوت، کوتاه و دلپذیرتر است. برای مثال شاید دوستتان نزد شما بیاید و به شما پیشنهاد همکاری برای تهیه یک نرم افزار بدهد که دنیای علم را به صورت ساده سازی شده برای دانش آموزان تشریح کند.
شما با تغییر مسیر به برنامه ب نه تنها یک مسیر جدید را تجربه خواهید کرد بلکه چیزهای جدیدی در این مسیر یادخواهید گرفت و با افراد جدیدی آشنا خواهید شد که میتواند زندگی شما را متحول کند.

 

برنامه ج در قسمت حساس دارد. اولی، اندازه گیری و بررسی نشانه های بدترین شرایط. دومی، برنامه ای که به شما میگویید چکار کنید زمانی که چنین اتفاقی می افتد.
برای مثال امکان دارد کسب و کار شما به خوبی رشد کند و پیشرفت کند اما یک اشتباه جزیی، یک خیانت و … باعث شود شما تمام آنها را از دست دهید (ورشکستگی) حال چکار باید بکنید؟ به برنامه ج منتقل میشوید. برنامه ج برای بدترین اوضاعی است که ممکن است پیش بیاید. برای مثال شاید تصور کنید اگر تمام کارهای شکست خورد به شرکت دوستتان بروید و با او شریک شوید و دوباره شروع کنید. و یا شاید برنامه ج شما این باشد اگر کسب و کار شما موفق نشد یک با توجه به تجربه تان در یک شرکت معتبر شروع به کار میکنید و …

شما با داشتن این 3 برنامه میتوانید با خیال راحت و همراه با نهایت اعتماد به نفس و آسایش خیال به سمت دست یابی به موفقیت تان پیش بروید زیرا شما برای هر تغییری برنامه دارید و برای هر برنامه پافشاری میکنید تا موفق شوید.


منبع : سوخت جت 

میخواهید یک میلیونر خودساخته شوید؟ فقط از این 3 راه ممکن است

برای میلیونر خودساخته، راه زیادی وجود ندارد

یکی از راه هایی که میتواند شما را میلیونر کند (البته راه فرعی…) این است که یک چهره شناخته شده ورزشی در عرصه کشوری یا جهانی شوید. همه هم شما را دوست خواهند داشت.

 

یک راه دیگر (باز هم فرعی…) این است که به یک چهره هنری تبدیل شوید.

یک نقاش خوب، بازیگر خوب، فیلنامه نویس خوب یا … شوید و در بین مردم شهرت کسب کنید و از سوی مردم هم حمایت شوید.

 

این راه های فرعی هم هستند، اما… شاید نتوانید در آنها موفق شوید.

میدانید چرا؟ چون احتمال دارد فیلمنامه شما موفق نشود. شاید یک ورزشکار دیگر از کشور دیگر سریع تر از شما بدود. شاید اصلا فیلمی که در آن بازی کردید مورد پسند مردم نباشد.

 

میلیونر خودساخته شدن از راه های فرعی هم امکانپذیر است، اما تضمینی نیست.

اما راه های اصلی وجود دارند که میلیونر شدن تان را تضمین میکنند. یعنی، اگر در این مسیر گام بردارید، به احتمال بالای ۹۰٪ شما یک میلیونر خودساخته خواهید شد.

 

 

 

اما قبل از شروع،

به یک سوال مهم باید پاسخ دهید : چرا میخواهید میلیونر شوید؟

 

اکثر افراد فقط برای این میخواهند میلیونر شوند تا خرج های میلیونی کنند… و این دلیل خوبی برای میلیونر شدن نیست !

دلیل تلاش های شما برای میلیونر شدن مهم است. چون هروقت دلیل شما محکمتر، عمیق تر و بزرگتر میشود، چطورها ساده تر میشوند.

 

در ادامه شما 3 راه تضمینی میلیونر خودساخته شدن را میخوانید :

 

 

 

یک | متخصص شدن در یک کاری

این یعنی فقط دوران مدرسه، دبیرستان و دانشگاه کافی نیست !

شما باید در طول عمرتان به دنبال علم باشید، در هر زمینه ای که فعالیت میکنید. متخصص شدن در کاری، هرچند هم علمی و دانشگاهی نباشد برای شما پول و ثروت به ارمغان خواهد آورد.

 

دلیل اینکه یک پزشک متخصص درآمد چندین برابر یک پزشک عمومی دارد، همین است.

دلیل اینکه یک مهندس کامپیوتر درآمد ماهیانه اش ۱۰ برابر درآمد سالانه یک مهندس کامپیوتر دیگر است، همین مورد است.

دلیل اینکه یک بقالی ساده، فروش چندین برابری دیگر بقالی های یک محله را دارد، همین است، او متخصص کشف نیاز مردم شده است.

 

البته، ناگفته نماند این راه ممکن است کمی طولانی باشد

اما خب پاداشی هم در انتهای راه آن منتظر شماست. افراد کمی حاضرند چند سال صبر کنند، تلاش کنند تا نتیجه دلخواهشان را بدست بیاورند.

 

دو | فروشنده فوق ستاره شوید

این گزینه به درد تیپ های شخصیتی برونگرا میخورد. (میتوانید تیپ شخصیتی تان را از این تست پیدا کنید.)

 

در این گزینه، شما دیگر لازم نیست به دانشگاه برگردید، البته اگر میخواهید بروید، در رشته ای مرتبط به فروش و بازاریابی ادامه تحصیل بدهید.

 

فروش، شغل شماره ۱ دنیاست.

قبلا در این مقاله و این نوشته راجع به آن مفصل توضیح دایم. اما کافیست بدانید اگر یک فروشنده حرفه ای باشید، میتوانید درآمدی بیشتر از مدیر خود داشته باشید.

مزیت دیگری که شغل فروش دارد این است که شما سقف درآمدی ندارید.

 

یک کارمند، در طول ماه نمیتواند با تمام اضافه کاری هایش بیش از یک مبلغ مشخص حقوق دریافت کند، اما یک فروشنده میتواند هر ماه با افزایش فروشش ،درآمدش را افزایش دهد.

 

و این تازه اول راه است

یک فروشنده خوب، یک تولید کننده خوب است. چون میتواند نیاز مشتری را تشخیص دهد. بنابراین شما میتوانید پس از فروش خوب تان،کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید و محصولتان خودتان را با سود بیشتر بفروشید.

 

و بهترین و کوتاه ترین و هیجان انگیزترین راه

سه | کارآفرین شوید

اکثر افراد میلیونر خودساخته ای که اطرافتان میبینید و تمام افراد میلیونر خودساخته دنیا، کارآفرین هستند. کارآفرین کسی است که حاضر است ریسک های بزرگتری کند تا نتایج بزرگتری بدست آورد… گاهی این نتیجه زندگی مردم را بهتر و آسان تر میکند و مردم حاضرند بابت این خدمت به آنها پول بدهند.

 

کارآفرین شدن، نسبت به راه های ۱ و ۲ آسان تر است.

راه اندازی یک کسب و کار جالب است، هیجان انگیز است. اینکه یک محصول که خودتان هم دوست دارید طراحی کنید حس خوبی به شما میدهد،اینکه حس رضایت از استفاده محصول تان در چهره مشتری دیده شود، احساس فوق العاده خوبی به شما میدهد.

 

مزیت دیگری که کارآفرینی دارد و دیگر راه ها ندارند… شاید مهم ترین مزیت آن این است که شما یک کسب و کار راه اندازی میکنید و این یعنی حتی اگر شما بخواهید ۶ ماه به تعطیلات بروید، کسب و کار شما همچنان برای شما کار میکند و به شما پول میدهد.

 

در اصل شما با کارآفرینی یک سیستم درست میکنید و رفته رفته خودتان از سیستم بیرون می آیید تا سیستم به صورت خودکار کار کند. به نظر شما بیل گیتس روزی چند ساعت کار میکند؟ شاید تعجب کنید اگر بدانید در مصاحبه اخیرش گفته هفته ای ۳ ساعت فقط به شرکت مایکروسافت سر میزند !

 

و نکته طلایی

شما میتوانید از هر سه مسیر بروید !

در کاری که دوست دارید متخصص شوید، بعد تبدیل به یک فروشنده فوق ستاره شوید و در آخر کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید.

 

در ضمن، اگر به تمام گفته های این مقاله شک دارید؛

تمام مراحل آنرا یادداشت کنید و پیش افراد میلیونر خودساخته بروید و این راه ها را با آنها در میان بگذارید (تحسین آنها را خواهید دید…)


منیع : سوحت جت 

10 کاری که باید قبل از رسیدن به سن 30 سالگی انجام داده باشید

چشم برهم بزنید دوران جوانی تان تمام خواهد شد

دوران طلایی که میتوانست سنگ بنای موفقیت های بزرگ در بزرگسالی تان باشد. اما خب، شاید اصلا نمیدونستید یا نمیدونید باید چطور از آن استفاده کنید. ما به شما در این نوشته خواهیم گفت !

 

اگر بخواهیم تحلیلی از زندگی انسان ها داشته باشیم؛

پرانرژی ترین دوران، جوانی است و خردمندترین دوران پیری. اما در پیری با وجود خرد، انرژی کافی برای انجام کارهای درست زیاد نیست و همینطور برعکس، در جوانی تمام انرژی مان را صرف کارهایی بی هدفی میکنیم که هیچ فایده و سودی برای آینده مان ندارند.

 

اما خب شاید تا قبل خواندن این مقاله اینطور باشد.

ما در این نوشته میخواهیم به شما 10 کار مهمی که حتمای، هرطور شده و با هرقیمتی هم که شده قبل از 30  سالگی تان انجام دهید

 

این کارهایی که در ادامه میخوانید، سکوی پرتاب شما در بزرگسالی میشوند.

تمام این لیست با بررسی و تحلیل زندگی افراد برجسته تاریخ صورت گرفته، پس آنها را دست کم نگیرید و حتما انجام دهید.

 

 

 

 

‌1. زندگی در یک شهر بزرگ

زندگی در یک شهر بزرگ تاثیر بسزایی بر روی طرزفکر شما خواهد گذاشت. زیرا شما در یک شهر بزرگ با آدم های مختلفی از جاهای مختلف و با سبک و شیوه زندگی متفاوتی آشنا میشوید.

 

در واقع، زمانی که شما در یک شهر بزرگ زندگی میکنید، یک اتفاق مهم برای شما رخ میدهد و آن این است که شما به این واقعیت پی میبرید که مردمانی هستند که به شیوه ای دیگر و متفاوت از سبک زندگی شما وجود دارند که زندگی میکنند و هیچ چیزی هم از دست نداده اند… این یعنی امکانپذیری تغییرات بزرگ.

 

 

 

چالش فیزیکی داشته باشید

تا زمانی که جوان هستید و سطح انرژی و توان تان بالاست، سعی کنید به یک چالش فیزیکی ورزشی خودتان را درگیر کنید. منظور از چالش یک مسابقه رسمی یا غیر رسمی. مهم نیست اصلا مسابقه باشد یا نه ، اصلا میتوانید خودتان را موظف کنید مسیر بین دو شهر را پیاده طی کنید.

هدف ازین کار، رسیدن به آخرین هدف توانایی فیزیکی تان و یک قدم فراتر از آن رفتن است.

این چالش ها در آینده در کنار خاطرات خوب در کار و زندگی شخصی تان به شما اعتماد به نفس بالایی میدهد که خالی از لطف نیست.

 

 

 

یادبگیرید مدیتیشین کنید

هیچ راهی، بهتر، سریع تر و مطمئن تر برای دفع استرس و دست پیدا کردن به آرامش درونی نسبت به مدیتیشین وجود ندارد. شما با یادگرفتن انجام مدیتیشین، نه تنها استرس را در زندگی تان به طرز عجیبی کاهش میدهید، بلکه باعث میشود تمرکز شما افزایش چشمگیری داشته باشد.

برای شروع یادگیری مدیتیشین این نوشته را بخوانید.

 

 

یادگیری کار با اینترنت

نمیتوانید از آن فرار کنید، چه بخواهید چه نخواهید در آینده همه چیز بر مبنای اینترنت خواهد بود و تمام کارها اینترنتی انجام میگیرند، در دوران جوانی بهترین فرصت برای یادگیری کار با اینترنت است.

امروزه اکثر افراد حرفه ای با اینترنت و نرم افزارهای کامپیوتری قرارهای کاری شان را ثبت میکنند، جزییات کارشان را تحلیل میکنند و

پس، اگر تا به امروز یادگیری کار با اینترنت را پشت گوش انداخته اید، از همین امروز شروع کنید که بهتر آنرا یادبگیرید.

ما هم در این نوشته چند وبسایتی که شما را باهوش میکنند را معرفی کردیم.

 

 

 

عاشق شوید

یکی از بهترین تجربیاتی که میتوانید در دوران جوانی داشته باشید، عاشق شدن است.

عشق، احساس عجیبیست که به غیر از خودتان هیچ کس دیگری نمیتواند در شما ایجاد کند و وقتی آن احساس را تجربه کنید دیگر حاضر نخواهید شد با هیچ احساس دیگری عوضش کنید.

ممکن است در عشق تان شکست بخورید. ممکن است عاشق فرد اشتباهی شده باشید، ممکن است عشق اول و آخر زندگی تان را هم پیدا کنید، مهم نیست. مهم ترین چیز تجربه احساس عشق در جوانی است.

 

 

 

 

شکست بخورید

قبل از ۳۰ سالگی، خیلی خیلی خیلی مهم است یادبگیرید چطور شکست بخورید و چطور از شکست تان درس بگیرید و دوباره سرپا بایستید و ادامه دهید. شما با شکست خوردن یادمیگیرید که یک بار دیگر با توان بیشتری باید سعی و تلاش کنید و این یعنی موفقیت.

توصیه میکنیم در مورد شکست و اهمیت آن این نوشته را حتما بخوانید.

 

 

 

تنهایی سفر کنید

بار و بونه تان را جمع کنید (واگر تا به حال تنها به جایی سفر نکردید) یک جایی را انتخاب کنید و کاملا تنهایی به آنجا سفر کنید.

به شما تضمین میکنیم، این تجربه باارزش (سفر تنها) در آینده یکی از بهترین ابزارهای در دست تان خواهد بود تا در اوج مشکلات بتوانید ذهن تان را تصفیه کنید، از شلوغی ها دور شوید و دوباره مسیر اصلی تان را پیدا کنید و در آن قدم بگذارید.

 

 

 

کسب و کاری راه اندازی کنید

این مورد از مهم ترین موارد این لیست است… حتما قبل از ۳۰ سالگی کسب و کاری راه اندازی کنید، سخت تلاش کنید موفق شوید و بعد شکست بخورید.

طبق آمار، اولین و دومین کسب و کاری که در جوانی شاید راه اندازی کنید به شکست منتهی میشود. خب مهم نیست، مهم تجربه ای است که در طول این مدت بدست می آورید. مهم حس اشتیاق به محصول، خدمات یا هرچیزی است که طراحی میکنید و میخواهید به مشتری بفروشید. مهم یادگیری اهمیت حرفه فروش است.

 

 

 

برنامه نویسی یادبگیرید

کامپیوترها آمده اند که بمانند. دیگر نمیتوانید کاری کنید… آنها جزئی از زندگی همه مان شده اند.

امروزه دیگر کسی که کامپیوتر ندارد، از خیلی از اخبار بدور است. بروز نیست و ابزارهای حرفه ای در اختیار ندارد.

شما فرق میکنید.

شما باید تا قبل از ۳۰ سالگی برنامه نویسی که نه ولی حداقل منطق برنامه نویسی را یادبگیرید. ممکن است هیچ وقت نخواهید یک برنامه بنویسید، اما این منطق به شما در تمام عرصه های زندگی تان کمک میکند تا بتوانید اصول تصمیم گیری و انتخاب روند درست داشته باشید. یکی این وبسایت و این وبسایت میتوانند جایی برای شروع باشند.

 

 

 

یک وبلاگ یا وبسایت راه اندازی کنید

مهم نیست چه موضوعی انتخاب میکند، باید یک وبلاگ یا وبسایت شخصی داشته باشید.

در آن توصیه ها و یا تجربیات زندگی تان را با کاربران به اشتراک بگذارید، میتوانید خاطرات تان را در آن بنویسید، میتوانید حتی کتاب هایی که خواندید را در آن نقد کنید.

با داشتن یک وبلاگ، شما یادمیگیرید که یک رسانه هستید و یک رسانه بودن یعنی پیامی ارزشمند به مخاطب منتقل کردن.


منبع : سوحت جت 

خانهالهام بخش 6 باور رایج و اما نادرست در مورد پول (که حتی ثروتمندترین افراد را فقیر میکند)

فقط چون از دوران کودکی به دوران جوانی و بزرگسالی رسیدیم، معنی اش این نیست که تمام باورهایمان راجع به پول صحیح است ! زمانی که مسئله پول به میان می آید، اکثرمان تصور میکنیم فوت و فن استفاده از آنرا میدانیم، اعتقاداتمان راجع به پول صحیح است و به قولی : “گرگ روزگار”-یم غافل ازینکه بعضی از این باورهای رایج اما اشتباه، تنها ما را از پول دور میکنند

 

باور همان فکریست، که شما بارها و بارها در ذهن تان مرورش کردید و وارد ضمیرناخودآگاهتان شده و دیگر نیاز به فکر کردن آگاهانه ندارید زیرا برای همیشه در ضمیرناخودآگاهتان مانده و مرور میشود و باعث ایجاد احساس در شما نسبت به مسائل مربوطه میشود و احساس نیز باعث انجام عمل یا صورت گرفتن عملی میشود

 

حلقه ی طلایی : باور => احساسات => اعمال => نتایج

 

حال فرض کنید، اولین بافت این زنجیر یعنی باور، یک باور صحیح و پولساز باشد؛ نتایج فوق العاده خواهند بود.

 

شما در این مقاله 6 باور رایج و اما نادرست در مورد پول میخوانید؛ اگر هرکدام از این باورها را احساس کردید صحیح است (دقت کنید : احساس کردید…) بدانید که این باور وارد ضمیر ناخودآگاهتان شده است و باید به آن آگاه باشید :

 

 

 

6 باور رایج و اما نادرست در مورد پول

که حتی ثروتمندترین افراد را فقیر میکند :

 

 

 

پول همیشه هست : واقعا پول همیشه نیست

این باور ریشه در کودکی ما دارد؛ هر زمانی که احتیاج به پول داشتیم به پدر یا مادر مان میگفتیم آنها بدون چون و چرا پولی به ما میدادند؛ اگر به کودکی خود برگردید و یادتان بیاید در آن زمان چه نگرشی در مورد پول داشتید، شاید باورتان نشود که امروز هم با اینکه بالغ شدید اما دقیقا همان نگرش را راجع به پول دارید

 

اکثر افراد باور دارند که پول همیشه هست و هرزمانی بخواهند میتوانند داشته باشند. یک نوع خاصی از این باور صحیح است که بدست آوردن پول راحت است، اما اگر شخصی باور کند پول همیشه هست، کمتر کار میکند، کمتر هدفگذاری میکند و در زندگی چالش های کمتری خواهد داشت؛ در نتیجه نه تنها پول نخواهد داشت، بلکه یک زندگی خسته کننده نیز برای خود درست خواهد کرد.

 

 

 

خرچ کردن پول احساس خوبی به من میده : آیا این احساس موقتی است؟

معمولا خرج کردن پول به عنوان یکی از لذت های زندگی شناخته میشود، اما واقعا اینطور نیست. در واقع، شما با خرج کردن پول فقط در حال راضی کردن وجدان خودتان هستید؛ میخواهید به خودتان بقبولانید که برای خودتان اهمیت قائلید پس سعی میکنید بی رویه پول خرچ کنید.

 

به کررات مشاهده میشود که افراد ثروتمد به نسبت دارایی شان، مبلغ ناچیزی از پولشان را روزانه خرچ میکنند، اما افراد فقیرتر، بدون کمترین دوراندیشی تا آخرین هزارتومانی شان را هم خرج میکنند؛ دلیل آن راضی کردن خودشان به اینکه برای خود احترام قائلند و زندگی خوبی دارند… در حالی که سخت در اشتباهند.

 

 

 

پول بیشتر ، زندگی بهتر : مثل ِشخصیت کارتونی آقای اسکروج

یکی دیگر از باور های اشتباه، پول بیشتر زندگی بهتر است ! زیرا این باور شاید کمک کند پول زیادی وارد زندگیتان شود، اما هرگز شما را تبدیل به فردی خوشحال نخواهد کرد؛ زیرا ،همیشه فکر میکنید باید پول بیشتری داشته باشید تا خوشحال باشید… اغلب اوقات هم نمیدانید چقدر !

 

 

 

اگر خرج نکنم، خرج خواهند کرد : از هر طرف تقاضا وجود دارد

این باور معمولا در خانوانده های کم درآمد از کودکی ریشه پیدا میکند، زمانی که فرد پولی بدست می آورده و خانواده ی او آن پول را خرج میکردند. اگر شما هم هنوز این باور را دارید، بدانید که این باور اشتباه است و 100% در حال کار کردن در جهت منفی شماست.

 

شما باید مبلغی را پس انداز کنید سپس از مبلغ باقی مانده برای خرج کردن استفاده کنید : این مقاله را بخوانید

 

 

 

مردها بهتر از زن ها پول ها را مدیریت میکنند : مردها ابرقهرمان نیستند… و نباید هم از آنها بخواهیم باشند

این باور، دو رویه اشتباه دارد : باعث میشود خانم ها خودشان را از جریان مالی دور نگه دارند (مخصوصا اگر در یک زندگی مشترک هستند) و باعث میشود مردها تصور کنند علارغم حقیقت موجود، بهترین مدیریت کنندگان مالی هستند.

  

 

من دیگه بزرگ شدم میدونم چطور پولهایم رو خرج کنم : اگر میتوانید یک دسته چک داشته باشید و یک چک بنویسید و خرج کنید؛ دلیل نمیشود فکر کنید میتونید پول هایتان را مدیریت کنید !

اکثر افراد فقط فکر میکنند که میتوانند جریان های مالی را مدیریت کنند، مثل مدیریت درآمد و دریافت و پرداخت ها و … در صورتی که واقعا اینطور نیست و دلیل آن این است که آنها نمیخواهد باور کنند که بلد نیستند !

 

شاید در حوزه کاری تان متخصص باشید، اما آیا واقعا در حوزه مالی متخصص هستید؟ با خود رو راست باشید، اگر نیستید، چندتا کتاب در مورد حوزه مالی بخوانید و چندتا کلاس آموزشی شرکت کنید، اگر هم نمیخواهید از یک متخصص کمک بگیرید.


منبع : سوخت جت 

خانهارتقا مهارت چرا هیچکس واقعا نمیتواند زمانش را مدیریت کند؟ 5 افسانه درباره مدیریت زمان

اگر فکر کردید با تهیه یک برنامه کاری و با تعیین زمان های آنها توانستید زمانتان را واقعا مدیریت کنید، سخت در اشتباه هستید ! زیرا مدیریت زمان به همین سادگی ها که فکر میکنیم نیست

تقریبا 13 ساعت در هفته صرف گشت و گذار در اینترنت، مفهومی برای “مدیریت زمان” نمیتواند پیدا کند. زیرا یک سری افسانه از قدیم درباره مدیریت زمان بوده که باید آنها را فراموش کنید تا بتوانید به صورت واقع بینانه مدیریت زمان داشته باشید.

 

شما در این مقاله 5 افسانه مدیریت زمان راجع به مدیریت زمان میخوانید.

شاید بعضی از آنها تبدیل به واقعیت شما شده باشد و عمیقا به آن باورکرده باشید، اما این مقاله سیستم باور شما را هدف قرار گرفته تا واقعیت ها را بهتر ببینید.

 

 

 

چرا هیچکس واقعا نمیتواند زمانش را مدیریت کند؟

5 افسانه مدیریت زمان

(که همین الان باید آنها را فراموش کنید...)

 

 

 

افسانه #1 :

مهم ترین چیز در این دنیا “زمان” است | خب سخت در اشتباهیم… مهم ترین چیز باید بهره وری باشد نه صرفا “زمان”-ی که با آن کارها را می سنجیم.

 

مانند سلامت بودن در برابر رژیم گرفتن است. شما میتوانید هرچقدر که خواستید رژیم بگیرید، اما معلوم نیست آیا سلامتی تان را حفظ میکند یا نه. زیرا مانند دو خط موازی اما جدای از هم هستند، در بعضی شرایط میتوانند بر هم منطق شوند، در بعضی شرایط میتوانند از هم فاصله بگیرند.

 

 

 

افسانه #2 :

باید در حداقل زمان، حداکثر کارهای را انجام دهید | برای بهره وری، تعهد بیش از حد ،نه تنها مفید نیست ! بلکه میتواند کاملا کارها را خرابتر کند.

 

اگر هیچ تعهدی نسبت به تصمیمی که گرفتید نداشته باشید، تقریبا “مدیریت زمان” چیزی جز یک واژه نخواهد بود. اما، تعهد بیش از اندازه، میتواند خطرساز باشد. اگر رئیس تان مکررا در حال افزایش بار کاری تان است تا در کمترین زمان بیشترین کارهای را انجام دهید، احتمالا وقتش رسیده شکایتتان را اعلام کنید. زیرا نه تنها باعث میشود بهره وری تان کاهش بیابد، بلکه تعهدتان را نسبت به مدیریت زمان از شما صلب خواهد کرد.

 

 

 

افسانه #3 :

یک سیستم عمومی خوب، میتواند مشکل زمان همه را حل کند | اگر منتظر یک دستور از دنیای خارج باشید، احتمالا هزاران هزار پند و اندرز و نصیحت خواهید شنید که چطور زمانتان را مدیریت کنید.

 

اما در عوض، اگر خودتان بخواهید دست به کار شوید، بهتر است به جای زمان، به خروجی کارهایی که انجام میدهید فکر کنید، آیا این کار جواب میدهد؟ آیا انجام این کار من را به هدفم نزدیک تر میکند؟

 

George R.R. Martin نویسنده سریال تلوزیونی پرمخاطب A Game of Thrones برای اینکه در هنگام نویسندگی توسط شبکه های اجتماعی، صندوق ایمیل و … دچار حواس پرتی نشود از یک ماشین تایپ 50 ساله استفاده میکند تا بیشتر بر روی نوشتن متمرکز باشد، تا واژه ی “مدیری زمان

 

 

 

افسانه #4 :

باید یک تغییر انقلابی انجام شود | برای اینکه بهترین استفاده را زمانتان ببرید، لازم نیست برنامه تمام هفته تان را زیر و رو کنید !

 

کافیست چند نقطه اهرمی که بیشترین تاثیر را بر روی کل زمانتان دارد را پیدا کنید و با چند تغییر کوچک استفاده از زمانتان را بهینه کنید. برای مثال، کافیست بعد از بیدار شدن از خواب، لیست کارهایی که قرار است انجام دهید را بنویسید، سپس مهم ترین آنرا انتخاب کنید، آنرا به ابتدای لیست انتقال دهید، مجددا از بقیه کارها مهمترین را انتخاب و گزینه دوم انتقال دهید و … تا کارهایتان را از مهم ترین به کم اهمیت ترین کارها اولویت بندی کنید، سپس اولین کاری که باید انجام دهید، تمام کردن وظیفه شماره 1 است. همین.

 

ناخودآگاه با انجام کار شماره 1، بار مسئولیت از روی دوش شما برداشته میشود زیرا مهم ترین کار روزتان را انجام دادید. سپس خواهید دید چقدر دیگر کارها انجام آنها آسانتر شده.

 

 

 

افسانه #5 :

مدیریت زمانتان به شما بستگی دارد | خیر، فقط برنامه شما، به شما بستگی دارد، اما زمانتان… اینطور نیست.

 

سازمان ها و شرکت ها، موانع زیادی بر سر راه شما قرار میدهند اگر بخواهید از روی برنامه خودتان پیش بروید. اگر کار شما در یک سازمان ،شرکت، گروه ،اجتماع … است، احتمالا زمان شما فقط مختص به شما نیست. برنامه گروهی که در آن قرار دارید نیز باید در محدوده زمانی شما دخالت کند.

 

برای این منظور بهتر است قبل از برنامه ریزی برای خود، در مجموعه ای که هستید، تحقیق کنید، کارهای چطور انجام میشود؟ تصمیمات توسط چه اشخاصی گرفته میشود؟ و چطور گرفته میشود؟ و بعد شروع به برنامه ریزی کنید.


منبع : سوخت جت